نقل مکان
به علت مشکلات سیستم بلاگفا -سرویس دهی ضعیف و ...- از بلاگفا به میهن بلاگ نقل مکان کردم.
آدرس جدید: http://www.mshj.mihanblog.com/
به علت مشکلات سیستم بلاگفا -سرویس دهی ضعیف و ...- از بلاگفا به میهن بلاگ نقل مکان کردم.
آدرس جدید: http://www.mshj.mihanblog.com/
سلام
مجموعه A را در نظر بگیرید که بدین شکل تعریف میشود: اعتقادات مذهبی من.
عنصر x را چنین در نظر بگیرید: من سعی میکنم که باعث آزار دیگران نشوم.
آیا من در این اعتقادم راسخ و ثابت قدم هستم؟ نه مثلاً فرض کنیم من 60 درصد در اعتقادم به گزاره فوق صادق هستم. (ریا نشه
تو این شبهای قدر دعا کنید ۶۰ که نه، یه ۶٪ نسبت به اعتقاداتم عامل بشم )
حال جملات فوق را یک بار طبق نظریه فازی و یکبار نیز با توجه به مجموعههای باینری توصیف میکنیم:
فازی:
من به x عامل هستم ولی گاهی اوقات در عمل به این اعتقادم دچار خطا میشوم ولی باز با این حال من در هر یک از اعمالم تا 60% مراقب اطرافیانم هستم که کسی از من آزرده خاطر نباشد ولی توانایی اینکه همه محیط را در در نظر بگیرم را ندارم.
مجوعههای صریح:
1- در آمار گیری از یک جامعه آماری بشری از هر 100 نفر که در شرایطی مثل من باشند 60 نفر از آنها رفتاری متناسب دارند و 40 درصد از آنها نسبت به رفتارشان احساس مسئولیت نمیکنند.
2- در آمارگیری از جامعه آماری رفتارهای من در 60% موارد با این گزاره همسو بود. پس اگر من اقدام به انجام کاری بخواهم بکنم به احتمال 60% دیگران را نیز لحاظ خواهم کرد و به احتمال ۴۰٪ چشمم را نسبت به دیگران میبندم.
این یعنی تئوری فازی با نظریه احتمال یکی نیست و تفاوت فلسفی و معنایی دارد. شاید از لحاظ ظاهری بتوان این دو را مترادف مشاهده کرد ولی باید دقت کرد که شباهت این دو همانند نظریات گالیله و بطلمیوس هست که تفاوت در مبنا دارند ولی امکان اشتراک نتایج همچنان وجود دارد.
فراموش نکنید که پایه فازی همان نظریات صریح و باینری هست.
متن زیر ترجمه متنی انگلیسی هست که در رابطه با پیدا کردن همه گروههای غیر دوری از مرتبه ۶ نوشته شده بود. متاسفانه منبع متن انگلیسی گم شده. به علت نحوه نگارش و حل مسئله به نظرم جالب بود و آنرا ترجمه کردم تا دیگران هم از آن استفاده کنند.
همه وندهای زبان فارسی (پیشوندهای فعلی، پیشوندهای غیر فعلی، پسوندهای غیرفعلی) را میتوانید با استفاده از فایلهای زیر در دسترس داشته باشید. اگر مثالی برای جایگاههای خالی دارید عنوان کنید تا جدول کاملتر گردد، در ضمن اگر وندی هم از قلم افتاده متذکر شوید.
در سال ۸۶ مجله ای به نام مقدار در دانشگاه صنعتی شاهرود چاپ شد. فایل این نشریه رو میتونید دانلود کنید و از مطالبش استفاده کنید. تا جایی که تونستیم مطالب جدید بود و نویسنده ها، خودشون مطالب رو تهیه کرده بودند. جا داره از ابوالفضل محمدی و باقی دوستانی که در چاپ این مجله بهمون کردن ولی اسمی ازشون در مجله نیومد تشکر کنم.
موضوعاتی که در این مجله پرداخته شده:
ساختگرایی، صورتگرایی، افلاطونگری
عدد چیست؟
مربع عجیب
تعارض در نظریه مجموعه ها
توبه نامه
ابوعبدالله محمد بن عیسی ماهانی
آشنایی با تعاریف و مفاهیم تئوری فازی
تناقض
مدل تخصصیص ترافیک در شبکه درون شهری
و .....
دانلود کنید (فایل تصحیح شد و pdf آن قابل دانلود میباشد)
رمز عبور:mshj.blogfa.com
در کتاب مفاهیم ریاضیات نوین (نوشته یان استوارت و ترجمه جمشید پرویزی) مطلب جالبی دیدم که عینا آنرا به وبلاگ منتقل کردم. (از صفحه 319 تا 321)
بسیاری اوقات شهود ما در مورد احتمالات اشتباه میکند. 4 طاس A،B،C،D را که به صورت زیر علامتگذاری شدهاند در نظر بگیرید.
A: 0 0 4 4 4 4
B: 3 3 3 3 3 3
C: 2 2 2 2 7 7
D: 1 1 1 5 5 5
(ترتیب دقیق وجوه اهمیت ندارد.)
احتمال اینکه در یک پرتاب واحد طاس A عددی بزرگتر از عدد طاس B نشان دهد چقدر است؟
طاس B همیشه 3 را نشان میدهد. اگر وقتی طاس A را میریزیم 4 بیاید، یعنی چهار باز از 6بار، طاس A برنده است. اگر طاس A عدد 0 را نشان داد یعنی 2 بار از 6 بار، A بازنده است. بنابراین.
A با احتمال 2/3 (دو سوم) از B میبرد.
(کتاب در مورد بازی B با C ، بازی C و D و در نهایت بازی D با A بحث میکند و نشان میدهد که احتمال برد B در بازی با C 2/3، احتمال برد C در بازی با D نیز 2/3 و درنهایت احتمال برد D در بازی با A نیز 2/3 میباشد.)
حال طاسی که تعداد بردش بیش از باختش باشد بوضوح از طاسی که تعداد باختش بیش از بردش است «بهتر» است. با این واژهها داریم.
A بهتر از B است.
B بهتر از C است.
C بهتر از D است.
D بهتر از A است.
در این محاسبات هیچ چیز غلطی وجود ندارد. اگر در عمل به این بازی بپردازید و بگذارید که حریفتان طاس خود را انتخاب کند، آن وقت همیشه میتوانید طاس دیگری را انتخاب کنید که احتمال برد شما 2 برابر احتمال برد او باشد.
انتظار داریم که A بهتر از B بهتر از C بهتر از D بدین معنا باشد که A بهتر از D است ولی اشتباه میکنیم. در این زمینه معنی «بهتر از» به نتخاب طاس بستگی دارد: در حقیقت داریم چهار بازی مختلف میکنیم. مثل این است که چهار بازیکن داشته باشیم که 4 بازی مختلف میکنند: علی در تنیس از احمد میبرد، احمد شطرنج از پروین میبرد، پروین در بدمینتون از حسن میبرد و حسن در شیر یا خط از علی میبرد.
آن دسته از اقتصاددانانی که اعتقاد دارند کالاها را میتوان مطابق سلیقه اکثریت مرتب کرد باید به این پدیده توجه کنند.
اما اگر طبق حرفهای شما تصویر نقطه x از خط را معادل خط d از صفحه بدانیم که این خط سایه نقطه x است که با حرکت چراغ قوه بدست آمده است. با این حساب ما که یک تابع دوسویی تعریف نکرده ایم که بتوانیم در مورد تناظر آن دو بحث کنیم. این تنها به این معنا خواهد بود که card(R)<= card(R^2). ما برای اینکه نشان بدهیم R با R2 هم ارز است باید یک تابع دوسویی از R به R2 پیدا کنیم که تصویر هر نقطه از R تنها یک نقطه از R2 باشد نه یک زیر مجموعه از آن. البته به خاطر بزرگی شهودی R2 به R اگر بتوانیم نشان دهیم که R2 با زیرمجموعهای از R هم عدد هست کار تمام میشود. من نتونستم چنین تابعی رو رسم کنم. (بحث ما روی شهود مسئله هست نه بحث دقیق ریاضی)
فرنوش خانم پرسیده بودند که:تمام حرفتون تو این خلاصه میشه که میشه تابعی از R به R2 پیدا کرد ولی بالعکسش نمیشه . درسته؟
پاسخ: من دقیقا حرفهای آقا علیرضا رو متوجه نشدم؛ ولی میشه چنین توابعی رو هم از R به R2 و هم بالعکس تعریف کرد. دلیل هم کاردینال برابر اونهاست. وقتی عدد اصلی دو مجموعهAو B باهم برابر باشند پس حداقل یک تابع دوسویی f از A به B وجود دارد و چون f دوسویی است پس f-1 هم یک تابع دو سویی از B به A خواهد بود. شاید نتوان صورت صریحی برای آن ارائه داد ولی چنین تابعی حتما وجود دارد.
مثال برای یک تابع یک به یک از R2 به R : فرض کنیم
x=x0 . x1x2...
y=y0 . y1y2...
f(x,y)=x0y0 . x1y1x2y2...
این تابع پوشا نیست. ( زیرا باید قرارداد کنیم 0.999 را قبول داریم یا 1٫000 را) و تنها نشان میدهد عدد اصلی R2 نسبت به عدد اصلی R کوچکتر یا مساوی است.
سلام
فرنوش خانم گفته:
میشه این مطالبو گسترش داد و برای محیط دو سطح هم به کار برد
به این صورن که از مرکز قطب شمالی یک کره خطوطس رسم کنیم این خطوط ابتدا پوسته ی کره را قطع میکنند و سپس صفحه ی زیر آنرا( این شکل نسبتا میتونه این مطلبو نشون بده )

و این نیز یک تناظر دوسوییست
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
(من متن ارسالی شما را کمی ویرایش کردم. ما دو سطح -به مثابه دو سطح دوبعدی نه سه بعدی- را هم ارز هم قرار دادیم، سطح یمصفحه و دیگری سطح کره)
برای من یک سوال پیش آمده که آیا میتوان تصویری از یک تابع ساده کشید که هم ارزی فضای R را با R2 نشان داد؟ من که نتونسم.
در مبانی ریاضیات خواندهایم که هر فاصله بسته باهم هم ارز هستند. میتوان به شکل عامیانهای این جمله را باز نویسی کنیم: «تعداد نقاط هر دو خط دلخواه باهم برابرند». در شکلهای زیر این مسأله را به عینه میتوانید مشاهده کنید.
در شکلهای یک و دو خطوط سبز باهم موازی هستند و درواقع نمایانگر یک تابع از دو خط دیگر (با رنگهای قهوهای و آبی) هستند.
شکل یک
شکل دو
در شکل سه میخواهیم تناظری بین نقاط یک دایره و یک خط بیکران برقرار کنیم. از بالاترین نقطه دایره یک خط میکشیم به طوری که دایره را در یک نقطه قطع کند. این خط با خط بیکران زیرین متقاطع است. کاملاً مشهود است که این رابطه (نقطه تقاطع خط سبز با دایره و خط زیرین) یک تناظر دوسویی بین نقاط روی دایره و خط پدید میآورد.
شکل سه:

یک سوال در زمینه نظریه اعداد برای من مطرح شده بود: عدد موهومی چه مفهومی را در بردارد؟
در توضیح این سوال:
اعداد طبیعی: شمارش
اعداد گویا: شمارش
اعداد حقیقی: اندازه گیری. (من بین یک شمارشی و یک اندازه گیری تفاوت قائلم. پس تنها اعداد حقیقی برای اندازه گیری خواهند بود.)
اینکه بگوییم اعداد گویا در پاسخ به معادله معروف x2=1 به وجود آمده تنها بخشی پاسخ از مسئله است. در معادلات دیفرانسیل میدیدیم که مشتق یک تابع با مقادیر حقیقی مقداری موهومی است. یا حتی میتوان اعداد را به توان اعداد موهومی رساند. در بحث با دانشجویان فیزیک متوجه شدم که برخی از فرمولها ورودی موهومی دارند! در کل سوالی که برای من پیش آمده این است: این مقدار موهوم در واقعیت چگونه تعبیر میشود؟ چگونه میتوان ردپایی از اعداد موهومی در طبیعت یافت؟
کتاب The CRC Concise Encyclopedia of Mathematics یک دائره المعارف ریاضی است که به زبان انگلیسی می باشد و می توان گفت که تقریبا جامع و دارای توضیحات کافی برای عناوین مختلف می باشد.
برای دانلود باید همه قسمتهای اول تا پنجم را دانلود کنید.
پسورد فایل: mshj.blogfa.com
منبع: http://catalogue.nla.gov.au/Record/706889
البته منبعی که من این کتاب رو تهیه کردم استاد موسوی بودند (از اساتید برجسته دانشکده ریاضی دانشگاه صنعتی شاهرود)
برای آشنایی مقدماتی با فلسفه علم ریاضی می توانید به کتاب آشنایی با فلسفه ریاضی اثر استاد چایچی (از انتشارات دانشگاه پیام نور) مراجعه کنید
لینک دانلود کتاب آشنایی با فلسفه علم ریاضی
منبع:http://powerpoint.pnu.ac.ir
برای آشنایی کلی و تیتروار با موضوعات فلسفی و فهرستی مرتب از سرفصلهای مطرح شده در فلسفه میتوانید به کتاب زیر مراجعه کنید. در این کتاب در رابطه با فلسفه علم مباحث جالبی مطرح شده است که مطالعه آن خالی از فایده نیست.
کتاب کلیات فلسفه نوشته دکتر اصغر دادبه، از انتشارات دانشگاه پیام نور
منبع : powerpoint.pnu.ac.ir
مشکل این نوع تعریف در همین است. اگر به تمام وجوه مسئله اشراف لازم را نداشته باشیم ولی با وجود این نقص به جواب درستی برسیم نمی تواند در مورد علم بودن یا علم نبودن تصدیق نظر بدهد.
فرنوش گفته که زیباترین تعریف برای علم باور صادق موجه هست. (تقریبا مترادف با این معنا: مقبولترین و سازگارترین تعریف)
ما دو تعریف برای علم داریم:
۱) باور صادق موجه
۲) تصویر خارج در ذهن شخص
تعریف نخست دارای اشکال میباشد. همان اشکالی که چند پست قبلتر به آن اشاره شد: (با استفاده از مقدمات غلط به نتیجه ای صحیح برسیم. البته این غیر از انتفاع مقدم است)
شما میبینید که پسری وارد اتاقی شده است و چنین نتیجه می گیرید که دیگر این اتاق خالی نیست. -این باوری است موجه، توجیه آن هم چیزی است که با چشم خود دیده اید- حال صدق آن را امتحان می کنید. وارد اتاق می شود و دختری را در اتاق می بینید. (پسر از پنجره خارج و دختر نیز از همین طریق وارد اتاق شده است) پس باور موجه شما صادق نیز هست.
این سوال پیش می آید: آیا گزاره «کسی در اتاق هست» برای شما علم محسوب میشود؟ در صورت تاکید بر صدق، دچار مشکل خواهیم شد.
سلام
تقسیم بندی کانت از معارف و دانتستنیها را دقت کنید: فنومن و نومن
فنومن: آنچه که محسوس باشد و عقل به آن راه داشته باشد.
نومن: هرچه که عقل را در آن راهی نباشد.
برخی از غربیها این تقسیم بندی را قبول ندارند. مثلا مخالان وجود موجودی فراتر از عقل . که نومن را چیزی عبث میدانند. اما در کل یکی از بهترین تقسیم بندیهای غربیها را همین تقسیم میدانند.
تقسیم بندی دیگری که ارائه شده تقسیم بندی معارف به سه معرفت زیر میباشد که جزو معروفترین تقسیم بندیهای غربیهاست:
معارف علمی، معارف هنری، معارف فلسفی.
معارف علمی: دارای سه خاصیت سازمان یافتگی، روشمند بودن و استوار بودن بر واقعیات خارجی است.
معارف هنری: هنرمند با توجه به دید شخصیاش به صورت کیفی به بیان دانستههایش میپردازد.
معارف فلسفی: پاسخ به پرسشهایی از قبیل وجود خدا، هستی روح، هدفمندی جهان، سعادت، عدالت و ... فلسفه میدانند.
یکی از دلایل غیرعلمی خوانده شدن اخلاق و الهیات و ... معروفیت این طبقهبندی و اسامی اطلاق شده به هر طبقه میباشد (که به ظاهر معارف فلسفی را کاملا سوای علمی معرفی کرده است.) این درحالیستکه تعریف فلسفه چنین است: بينشي است كلي كه بربنياد شناخت هاي علمي وهنري اونهاده است.
تعریف علم از دیدگاه غرب (که گاه نومن و گاه فنومن است و ممکن است معرفتی فلسفی یا علمی باشد): هر باور صادق موجه برای داننده علم محسوب میشود . طبق این تعریف فلسفه، ریاضی و علوم اخلاقی نیز علم محسوب میشوند.
تقسیم بندی مسلمانان از علوم و معارف:
علوم حضوری: اموری فطری هستند و همواره صادق. فقط ممکن است فراموش شود که مطالعه در این علوم یادآوری است نه ارائه مطلب جدید.
علم حصولی (این علم همان Since انگلیسی است): تصویر خارج در ذهن شخص. طبق این تعریف -عکس تعریف غربی آن- صدق یا کذب این تصویر اهمیتی ندارد. مثلا برای کسی چنین تصوری باشد که قطر تمام سنگها بزرگتر از یک سانتیمتر است. این تصور، علمی غلط است. چنین تعریفی، باعث به وجود آمدن اصطلاحاتی همچون علم باطل، علم مهمل، علم لاینفع و ... شده است.
غرب و شرق، مسلمان و غیر مسلمان بین علوم عقلی و غیرعقلی تفاوت قائل شدهاند. تصور غیرعلمی بودن اخلاقیات و الهیات و ... که برای بسیاری مشتبه شده است به خاطر عدم اطلاع از چنین تقسیم بندیهاست.
----------------------------
روشی که در رنسانس و عصر جدید به عنوان روش علمی معروفیت یافت همان روشی است که آشنا (...) با عنوان علوم حسی مطرح کرد. طبق این عقیده توجیه باورهای صادق تنها از طریق آزمون و خطا و آزمایش ممکن است. این مطلب دارای یک اشکال اساسی دارد: آیا خود این جمله علمی است؟ و آیا با روشی علمی به این علمی رسیدهاند؟
(شما که قصد معرفی خود را ندارید، ازیک نام مستعار استفاده کنید که بتوان به مطالب شما ارجاع داد.)
این جواب ایرادیه که در متن قبلی گفته بودم:
علم را تعریف نمی کنیم که بتوانیم از علم استفاده کنیم بلکه تعریف میکنیم تا نسبت به مفهوم علم معرفت پیدا کنیم. این به ظاهر دور برای انسان مشتبه میکند که علم را تعریف میکنیم تا بتوانیم از علم استفاده کنیم. ولی چنین نیست. به طور مثال ما انسان را تعریف نمیکنیم تا به خود انسان دست یابیم نیازی هم نداریم که پیش از تعریف به ماهیت انسان آشنا شده باشیم.
در مقالاتی که آشنا معرفی کرده بود به تشریح علم از دیدگاه متفکران غرب پرداخته شده است. از دیدگاه آنان «هر باور صادق موجه» به عنوان علم مورد پذیرش قرار دارد. این تعریف یک مشکل اساسی دارد. مثلا فرض کنید: شما از اتاق خواب بیرون میآیید در حالیکه مطمئن هستید کسی دیگری در اتاق نیست. چند لحظه بعد مشاهده میکنید که برادرتان وارد اتاق خواب شده است. حال شما به این باور رسیده اید که در اتاق خواب یک نفر هست. این یک باور موجه هست. برای اطمینان به صحت آن اقدام به آزمایش میکنید: وارد اتاق خواب میشوید و خواهرتان را مشاهده میکنید. پس باورتان صادق نیز هست. مشکل اینجا ایجاد میشود. باور شما صادق و موجه است (کسی در اتاق بوده و شما نیز ورود یک نفر را به اتاق مشاهده کرده اید) ولی آیا این باور علم است؟ در میان مسلمانان چنین مشکلی پیش نمیآید زیرا هیچ قید صدقی بر علم وجود ندارد. یعنی یک تصویر ذهنی غلط هم علم است منتها علمی باطل و غلط. (اصطلاحات علم مهمل یا علم لم ینفع از همینجا نشئت میگیرد)
در یکی از این مقالات بحثی شده بود در رابطه با علم بودن یا علم نبودن ریاضی: این بستگی به نظر متفکر در رابطه با روش علمی و گزاره های علمی دارد. در میان فلاسفه مسلمان به علت تفاوت اساسی در تعریفی که از علم دارند همگی بر علم بودن ریاضی قائلند.
به نظر شما علم تعریف پذیر هست؟ اگر تعریف پذیر باشد آنگاه خود این تعریف یک علم خواهد بود و این یعنی دور تسلسل.
قول مشهور برای تعریف علم میان فلاسفه مسلمان تقریبا عبارت زیر میباشد:
http://www.youtube.com/watch?v=YQtbcgBWobA&eurl=&feature=player_embedded
گزاره چیست؟
معمولا گزاره را به صورت یک جمله خبری معرفی میکنند و هر جملهی خبری را یک گزاره میدانند. و از سوی دیگر میدانیم که یک گزاره قابلیت ارزش دهی را دارد. از طرفی چون بحث ما در منطق دودویی است فقط یکی از دو مقدار صفر و یک را برای ارزش یک گزاره مجاز میدانیم. پس یک گزاره نمیتواند همزمان مقادیر صفر و یک را انتخاب کند یا همزمان از هر دو طمرد جوید. به همین دلیل هرگاه در ریاضیات به تناقض میرسند سعی در اصلاح مبانی فکر خویش میکنند تا دیگر با چنین مسائلی مواجه نشوند. (مثل پارادوکس راسل)
روی تختهای که از سقف آویزان شده نوشتهاند: «عبارت پشت این تابلو دروغ است» در سمت دیگر این تابلو نوشته شده «عبارت پشت این تابلو راست است». به خوبی میدانید که این مسئله یک پارادوکس را تداعی میکند. چرا ما دچار خطا شدیم؟ کجای کار ما اشتباه بود؟ میدانیم که یکی از دو ستون اصلی ریاضیات بر محال بودن تناقض استوار است. (ستون دیگر: هیچ چیز غیر خود نمیتواند چیز دیگری باشد). حال ما در واقعیت یک پارادوکس را مشاهده کردیم. چرا؟
اشکال در مبانی تعریفی ما از گزارههاست. گزاره چه نوع جملهی خبری است؟ میگویند «گزاره جملهای خبری است که همه ارزشدهی یکسانی برای آن قائل شوند.» با چنین تعریفی همچنان اشکال فوق بر سرجای خویش برقرار است و اشکال دیگری نیز بر بدنه ریاضیات وارد میشود: «آیا ریاضیات در واقعیت وجود دارد؟» پاسخ به این سوال چیست؟ من میگویم: «ریاضیات هست چون در زندگی آنرا لمس میکنیم». اما دیگری میگوید: «نه! ریاضیات بازی با نمادهاست». (نظریهای معمول بین ریاضیدانها). حال پایه کل ریاضیات و منطق دچار تزلزل شد. چاره چیست؟ باید مبنای فکری و مبادی تفکرمان را در مورد گزاره تغییر دهیم.
یک جملهی خبری باید شرایط خاصی باشد که آنرا گزاره خطاب کنیم. مواردی که به ذهن من رسید عبارتند از:
به غیر خویش دلالت کنند. (هیچ گزارهای نمیتواند در مورد خودش صحبت کند.) در تناقض تابلوی فوق، جمله با یک واسطه به خودش دلالت داشت پس گزاره نیست.
موضوع، معنا داشته باشد. مثال معروفی که در اینجا استفاده میشود را میآورم: «اخدر، مخدر است. موضوع ما که «اخدر» میباشد فاقد هرگونه معناییست. در جمله «من ریاضی خوان هستم.» با اینکه یک گزاره است و ارزش صحیحی دارد ولی باید دقت داشت که منظور از «من» نویسنده است نه خواننده و نه راوی.
محمول، بامعنا باشد. (محمول همان گزاره جمله است. مثلا در «1 بعلاوه یک برابر دو است.». «برابر دو است» محمول ما میباشد که معنای برابر بودن را حمل میکند.) همان مثال «اخدر، مخدر است» برای این گزینه کفایت میکند.
اگر شرایط دیگری برای گزاره در ذهن دارید بیان کنید تا بتوانیم تعریفی دقیق از گزاره بدست آوریم.
وئردیقیم وعدهنین اوزوینن بوگون کاردینال و اوردینال سایجیلارین بارهسینده بحث ائتدهجغم. البته بونو دئیم که من بونلاری هاوا سؤزدن آرتیق بیلمیرم، چونکو یئغینتی مجموعهلرین نظریهسینی قبول المیرم.
ایکی یئغینتینین بویوکلوقونو اونلارین آراسینداکی مومکون تابعلره باش قؤشماقنان بیلینر. هر زامان بیز الیه بیلقین ایکی یئغنیتینین آراسیندا بیر ایکی یانلیق تابع تعریف الیق اؤندا بو ایکی مجموعهنین بویوکلوقونو باهم بیر بیلریق. مثلا A و B یئغینتیلارین آتداکئ قوشولجونون (تعریفین) اوزوینن واریمیزدیر:
A={φ , {{φ}} } و B={ {φ,{φ}} , {φ} }
f، یانی تابعنین ضابطهسینی بوجور قوشاریک کئ:
f(φ) = {φ} و f( {{φ}} ) = {φ , {φ}}
بو تابع دونن تابعدیر (معکوس پذیردیر):
f-1( {φ} ) = φ و f-1( { φ , {φ}}) = f( {{φ}} )
بونا گؤزه که A و B آراسیندا بیر ایکی یانلیق تابع قوشا بیلمیشیق بو ایکی یئیغینتینین بویوکلوغون بیر بیلیرق. ریاضی بیلیجیلرین آراسیندا رسمدیر کئ بونرادا دئیلر : Aینان B بیر ردهدهدیلر ویا A~B. اگر ایستدیق جوربجور یئغینتیلارین بویوکلوقونو بیر بیرینن موقایسه الیق گلک بیر یاخشی مئعیار ائنتئخاب ائتدق. ریاضی بیلیجیلری کاردینال آدیندا بیر مفهوم قئیریپلر کئ اؤنون خوصوصیاتینی بئله قوشوپلار:
هر یئغینتینین بیر اصلی سایجی واریدیر کئ (card(Aنان گورسنر. هر کاردینال سایجیا گؤره (مثلا a) بیر مجموعه واردیر که card(A)=a
A=φ ↔ card(A)=0
اگر بیر یئغینتیدا بیر kєNه Nk(*)~A اؤلا، اؤنداcard(A)=k
A~B ↔ card(A)=card(B)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
*) Nk={01,2...k-1}
ایندی هئچ دلیلنن بو قوشولجولاری دئبسیز یئغینتیلارا گوسترریق. (اؤ که بیزلره بللیدیر دیبلی یئغنتیلاردادی نه دیبسیز)
اؤجور کئ دئیبسیزلیق اصلی، ZFC موضوعه اصلیلرینده وار دیبسیز یئغینتیلارین لاپ خیرداسین طبیعی سایجیلاردیلار و قرار قویاریق :( ﭏ یانی الئف، جوهود الئفباسین بیرینجی سسلیکی)
card(N)=ﭏ0
چونکو تکلی(فرد)، جوت، گویا، جبری سایجیلاردان طبیعی سایجیلارا بیر ایکی یانلیق تابع تعریف ائتمت اولار یا آیری یوللارنان بیر ردهده اولماقلارینی گورستمق اؤلار بو یئیغینتیلارین کاردینال سایجیلاری 0ﭏ دیر. اؤبیری دیبسیز سایجی، دوز سایجیلاریندیرکئدیر کئ اؤنا 1ﭏنن دئیلر. اوندان سونراکی تمام هندسه رسیملرینکیدیر که 2ﭏ دور. دیبسیز اصلی سایجیلارین سایی دیبسیزدیر و بئله بیر یئغینتینی گورلورلر:
{ﭏ0 , ﭏ1 , ﭏ2 , ...}
گورستمق اولار که بو مجموعهنین اعضاسین آراسیندا بئله بیر رابئطه واردیر:
k+1ﭏ = kﭏ زیرمجموعهلری.
@@@@@@@@@
اوردینال سایجیلارین موردینده موطالعه اوچون بو صحیفهیه باخین
###############################
سلام
طبق وعده قبلی اینبار در مورد اعداد کاردینال (اصلی) و اوردینال صحبت میکنم، البته قبل از مطالعه دقت کنید که من این مطالب را مشتی چرندیات بیشتر نمیدانم، به این دلیل که تئوری مجموعهها رو قبول ندارم.
اندازه بین مجموعه ها (اندازه با توجه به تعداد اعضا) با بررسی توابع ممکن بین آنها بررسی میشود. هرگاه بین دو مجموعه یک تابع دوسویی قابل تعریف باشد آنگاه بزرگی آن دو مجموعه را برابر میدانند. برابر مثال مجموعه های A و B را به صورت زیر در نظر بگیرید:
A={φ , {{φ}} } و B={ {φ,{φ}} , {φ} }
f، یعنی ضابطه تابع را به صورت زیر تعریف میکنیم:
f(φ) = {φ} و f( {{φ}} ) = {φ , {φ}}
این تابع معکوس پذیر است:
f-1( {φ} ) = φ و f-1( { φ , {φ}}) = f( {{φ}} )
با توجه به اینکه بین A و B یک رابطه دوسویی برقرار هست، اندازه این دو مجموعه برابر هستند. در اصطلاح می گویند : A هم ارز B است یا A~B. برای مقایسه بین مجموعههای مختلف باید معیار بهتری انتخاب شود تا بتوان اندازه هر دو مجموعه دلخواهی را با هم مقایسه کرد. ریاضیدانها برای این مسئله مفهومی به نام کاردینال را معرفی کردند. هر چند برخی کتب برای اعداد کاردینال تعاریفی ارائه داده اند ولی این مسئله برای ما مطرح نیست و اعداد کاردینال را بدون تعریف به صورت مفهومی اولی پی میگیریم. (دلیل ارائه تعریف این نیست که مورد استفاده چندانی ندارد بلکه به این علت می باشد که تعاریف مربوطه را من پیدا نکردم)
اصول اولیه اعداد اصلی:
هر مجموعهای مانند A یک عدد اصلی دارد که به صورت (card(A نشان داده میشود. برای هر عدد اصلی a نیز یک مجموعه مانند A وجود دارد که card(A)=a
A=φ ↔ card(A)=0
اگر مجموعهای به ازاء kєN داشته باشیم Nk(*)~A آنگاه card(A)=k
A~B ↔ card(A)=card(B)
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
*) Nk={01,2...k-1}
حال عنوان میکنیم بدون هیچ دلیلی این تعاریف را برای مجموعههای نامتنهای نیز قابل قبول است. (آنچه ما بطور شهودی میبینیم متناهی است نه نامتناهی)
کوچکترین مجموعه نامتنهای را با توجه به اصل بینهایت در اصول موضوعه ZFC، مجموعه اعداد طبیعی اختیار میکنیم و قرارداد میکنیم: (ﭏ یعنی الف، نخستین حرف الفبای یهود)
card(N)=ﭏ0
چون از اعداد فرد، زوج، گویا، جبری به اعداد طبیعی یک تابع دوسویه تعریف کرد یا به هر نحو دیگری نشان داد که با N همتوان هستند عدد اصلی که برای همهی این مجموعهها در نظر میگیرند برابر با 0ﭏ است. عدد اصلی بعدی که به اعداد حقیقی تعلق دارد را با 1ﭏ نشان میدهیم. عدد اصلی بعدی به مجموعهی همه شکلهای چند بعدی تعلق دارد که 2ﭏ نام دارد. اعداد ترامتناهی یا اعداد اصلی مجموعههای نامتناهی خود یک مجموعه نامتناهی تشکیل میدهند.
{ﭏ0 , ﭏ1 , ﭏ2 , ...}
قابل اثبات است که بین اعضای مجموعه فوق رابطهای به این شکل برقرار است:
k+1ﭏ = تعداد زیر مجموعههای kﭏ
باید یادآور شوم که
1) هرگاه از A به B بتوان تابعی یک به یک تعریف کرد (الزامی برای پوشا بودن نیست) خواهیم داشت:
A~img(f) => A~img(f) => card(A)=card(img(f))≤card(B)
2) هرگاه از A به B بتوان تابعی پوشا (الزامی بر 1-1 بودن نیست) خواهیم داشت:
card(A)≥card(B)
@@@
برای مطالعه در رابطه با اعداد اوردینال به این صفحه مراجعه کنید.
باغیشلیاسینیز کئ چوخداندان یوخویدوم.
ریاضیده بیزیم جور به جور سایجی (عدد) وارئمیزدیر کئ اونلارین آناسین طبیعی سایجی تانینیر. سایجیلاری بئله سایماق اولار: دوغرو (طبیعی) سایجی، ساه (صحیح) سایجی، گویا سایجی، گنگ سایجی، دیبسیز (نامتنهای) سایجی، کاردینال و اؤردینال سایجیسی.
بعضی ریاضی بیلیجیلری دوغرو عددی هئچدن (صئفردن) باشلارلار کئ ایرانلی بیلیجیلرین آراسیندا قبول اؤلونمویوپدور و ائستدلال اؤلونور که هئچه ائشاره ائتمق اولونماز پس طبیعتده بئله بیر سایجی یوخدور.
گویا سایجی بئله اله گلر کئ واحئدی نئچه پارایا بولونور که هامیسینین بویوکلوقو بیردیر (مثلا 5 پارا). بیر یول بونلاردان هر تئعداد کئ لازئمدیر ائنتخاب ائلئیپ (مثلا 3 پارا) دئلر کئ 5 پایدان 3 پای ویا 5دن اوچو ویا اوچ بئشدن.
گنگ سایجی اندازهگیرلیقلرده ایشه گلر. مثلا بیر جیزیقین پاراسین اوزونلوقو ویا بیر داشین آغیرلیقی ویا بیر ترپنن (موتحرک) زادین تؤوو (سورعتئ). بو کئ گنگ سایجیسی سایئلان سایجیلاردان (دوغرو و گویا سایجیلار) اله گله بیلر یا یوخ بیر سؤزلو مبحثدیر. ریاضینی ایکی مبحثه بولورلر : مقدار بیلیجیسی و حساب. حساب قیئدیر عدد تئوریسینه و دؤغرو ، ساه و گویا سایجیلارینا، آمما مقدار بیلیجیسی یا هئندئسه و آنالیزده سایئلان عددلردن آرتیق گنگ عددلر ایشلنیرلر. مقدار علمی کاملا حسابدان آیریدی و حتی اگر بیز ایستدسخ ایکی مقداری عددی واقعیت عالمینده بیربیرینن جمعلندیرخ عجیب جاوابلارا چاتاریخ. مئثال اوچون وزنی موطالعه ائتدریخ. سیز ایکی دنه بیر کیلویی داشی قویسانیز بیربیر یانینا اندازهسی ایکی کیلو المیجقدیر، بلکه بو ایکی داشین آراسینداکی نیرو باعئث اؤلاجاق کئ مجموع ایکیدن آز چوخ اولا!!! ایندی بو عددلر دوغرو عدده باغلیدیلار یا یوخ؟
دیبسیز سایجی: بیر عئدده ائعتئقادلاری واردیر کئ بو سایجی ذهنیده ییئن سایماقین اثرینده اله گلر (مثلا کانتور). بعضیلر موعتقئد دئلر کئ اصلا دیبسیز سایجی یوخوموزدور (مثلا ابن سینا). آمما بو کئ بیزیم دیبسیز سایجیمیز واردیر یا یوخ بونا قئیدیر کئ بیز نهمهنهنی مبنا توتموشوق. کانتور اؤنا گؤره دیبسیز عدده ال تاپیپ کئ قورولتولار نظریهسینده قبول الئیپ دیبسیزلیق مومکوندور، آمما ابوعلی سینا و اؤندان هم عقیده اولانلار اصلا دیبسیزلیقی طبیعیتده قبول ائتمیللر و دئیرلر کئ ریاضی فقط او مبحثلرده ائجازهسی وار وارئد اؤلا کئ دیبلی موحاسباتنان اله گلئر.
کاردینال و اؤردینا سایجیلارین موردیدنده سونرالیقدا دانئشاریخ.
################################################
سلام
از اینکه مدت زیادی نبودم معذرت میخواهم.
در ریاضی با انواع مختلفی از عدد رودر رو هستیم که اعداد طبیعی را مادر آنها میدانند. به طور کلی اعداد به چند گروه عمده تقسیم میشوند که عبارتند از : اعداد طبیعی، اعداد صحیح، اعداد گویا، اعداد گنگ، اعداد ترامتناهی، اعداد اصلی و اوردینال.
برخی از ریاضیدانن صفر را عنصر آغازین اعداد طبیعی میدانند اما آنچه در ایران مورد قبول واقع شده است قرار گرفتن یک به عنوان مبدا اعداد طبیعی است. استدلالی که باعث چنین تصمیمی شده عدم امکان اشاره به صفر میباشد.
کاربرد اعداد گنگ در اندازه گیریهاست. به عنوان مثال می توان به طول قسمتی از یک خط یا سرعت یک متحرک یا وزن یک سنگ اشاره کرد. اینکه اعداد گنگ محصول اعداد شمارا (طبیعی، صحیح و گویا) هستند یا نه یک مبحث اساسی و مهم میباشد. ریاضیات به دو شاخه اصلی حساب و علم مقدار تقسیم میشود. حساب به اعداد طبیعی و گویا مربوط میشود ولی علم مقدار که همان هندسه و آنالیز میباشد علاوه بر این اعداد از اعداد گنگ نیز بهره میبرد. علم مقدار کاملا از حساب سواست به طوری که حتی اگر بخواهیم در عالم خارج دو مقدار را با هم جمع کنیم به نتایج عجیبی میرسیم. به عنوان مثال وزن را در نظر میگیریم. اگر شما دو وزنه یک کیلوگرمی را کنار هم قرار دهید اندازه مجموع آنها 2 کیلوگرم نخواهد شد! زیرا بین این دو وزنه نیروهایی رد و بدل میشود که باعث میشود وزن مجموع با مجموع وزن تک تک آنها برابر نباشد!!! حال این اعداد محصول اعداد طبیعی هستند؟
اعداد ترامتنهایی: عده ای معتقدند که این اعداد حاصل شمارش بسیار سریع ذهن میباشند و وجود دارند (مثل کانتور) برخی نیز مثل ابوعلی سینا با وجود اعداد ترامتناهی مخالفت میکنند. دلیل این رد یا قبول کردن به مبانی فکری هست که مقبول این دانشمندان واقع شده است. مثلا کانتور با توجه به امکان وجود شیء نامتناهی در نظریه مجموعه ها، دستیابی به اعداد ترامتناهی را مجاز میداند ولی ابو علی سینا و هم عقیدههای وی کلا امکان وجود بینهایت را در طبیعت قبول ندارند و تنها ریاضیات را مجاز میدانند که به بررسی محاسبات در دنیای متناهیها اقدام کند.
در رابطه با کاردینالها و اوردینالها بعدا صحبت خواهم کرد.
آتداکی لینکین اوستونده کلیک ائتدمقنن ائلیه بیلرسینیز که 1,000,000,000 مازا ال تاپاسینیز. بو مازلار اؤز حلیلرینن بیز فایلئدادیلار کئ راحاتچیلیقنن الینیزددیر.
http://www.onebillionmazes.com/
ایندی بیر سوالیم واردیر: بیزیم بیر ماز واریمیزدیر کئ تداکئلارا تای گلک باشلانجیدان وسطینه سانری گئدهسینیز. هر زامان وسطه چاتدیز اودوپسونوز. بیر یول تانیرسینیز که بئله بیر مازلاردا همیشه جاوابا چاتا؟


با کلیک بر روی لینک زیر می توانید به 1,000,000,000 ماز دسترسی پیدا کنید. البته جواب کلیه مازها نیز در این سایت همراه فایل ماز ارائه می شود.
http://www.onebillionmazes.com/
حال یک سوال: آیا شما برای مازهای مرکز مقصد (مانند تصاویر بالا) الگوریتمی کلی سراغ دارید؟
دقت کنید که در این تصاویر نقاط صفری که در مرکز ماز قرار دارد مقصد می باشند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یئینی ایلینیز قوتلی اولسون
سال نو مبارک باد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
سلام (ترجمه فارسی متن را را میتوانید پس از متن تورکی مطالعه نمایئد)
![]()
![]()
![]()
یئنی ئیل هاممی باهاری سئونلره اوغورلو اولسون![]()
![]()
![]()
![]()
راسل، ریاضی فلسفهسین مقدمهسی کیتابیندا دئییر که: سایماقدا او زامان که ائستدیرسینیز سایاسینیز n دنه، گلک او شیءلردن Nnه بیر ایکی طرفلیق رابطه قیئرمق اولا. مئثال اوچون دییه بیللم ایستدیریک {الف، ب ، پ} یئغینتئسینی سایئپ، دئیغین 3 دنهدیر. بونا گوره گلک او یئغینتئدان {1 ، 2 ، 3} مجموعهسینه بیر ایکی یانلیق تابع، گلک تعریف ائتدریخ. بو تابع الیه بیلر [الف ←1 ، ب←2 ، پ←3] یا هر آیری بیر ایکی طرفلیق تابع اولا. ایندی که بیز ائتده بیلدیک بیله بیر تابع تعریف ائتدخ، دیئه بیللیک بو مجموعهنین اوچ عضوی واردیر. دیقت ائتدین که سونلو بیر یئغینتئ یالنیز بیر Nnنن ایکی یانیق رابطهسی اولا بیلر.
بئله بیر سوز ایچریده اوزینن یالانچیلیقی وار. بو قاراشیریق ایکی یاننیق رابطهنین قوشوموندا 1ده واردیر. ایکی یاننیق رابطهده واریمیزدیر کئ: اگر A مجموعهسیندن ایستدیخ B مجموعهسینه بئله بیر رابطه قوشاریخ؛ یالنیز بیر عضو A دان و یانلیز بیر عضو Bدن و بو ایکیسینی بیربیرنه ربط وئرریخ.
بیرتایداندا راسلین تعریفین سایدان، 1 اوسته امتئحان ائتسخ گورریک که گلک {1}دن {x}ه بیر ایکی طرفلیق رابطه قوشام. بو ایش اوچون گلک {1} یئغینتئسیندام بیر عضو انتئخاب ائتدم، مونتاها بئله بیر ایش مومکون دویول! نئجه کئ هله 1 تعریف اولونمویوپدور! بوردادیر کئ ائشکال قاباقا گلیر.
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
یئغینتی: مجموعه
سونلو یئغینتی: مجموعه متنهای
سونسوز یئیغینتی: مجموعه نامتناهی
قوشوم: ساخت، اساس، چون در ریاضیات ساخت و اساس تعریفها هستند پس معادل خوبی برای تعریف هست
قوشماق: ساختن، بناکردن ، تعریف کردن
قاراشیق: تناقض
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
![]()
![]()
![]()
سال نو بر تمامی دوستداران بهار مبارک باد.![]()
![]()
![]()
![]()
راسل در کتاب مقدمهای بر فلسفه ریاضی می گوید که در شمارش، وقتی میخواهیم بگوییم این اشیا n تا هستند باید از آن اشیاء به Nn یک رابطه دوسویی بتوان تعریف کرد. مثلا برای اینکه بگوییم {الف ، ب ، پ} 3 تا هستند باید یک تابع یک به یک و پوشا از مجموعه فوق به {1،2،3} تعریف کنیم. این تابع میتواند[الف ←1 ، ب←2 ، پ←3] یا هر تابع دوسویی دیگری باشد. حال که ما توانستیم چنین تابعی تعریف نمائیم پس این مجموعه 3 عضو دارد. باید توجه داشته باشید که در مجموعههای متناهی هر مجموعه تنها با یک Nn میتواند رابطه دوسویی داشته باشد.
چنین تعریفی برای شمارش در باطن دچار تناقض میشود. این تناقض در تعریف رابطه دوسویی و عدد 1 نهفته هست. در رابطهی دوسویی به هر عضو از دامنه یک و تنها یک عضو منحصر به فرد از مجموعه برد تعلق میگیرد. یعنی بشماریم یک عضو از دامنه و بشماریم یک عضو از برد، حال این عضو برد و عضو دامنه را که انتخاب کردهایم را به هم نسبت دهیم.
طبق تعریف راسل از 1 داریم: از {1} به مجموعه {x} ، ( این x هرچیزی میتواند انجام شود) باید یک رابطه دوسویی تعریف کنیم. پس یک عضو از مجموعه نخست باید انتخاب کنیم، ولی یک برای ما ناشناخته هست! و این سخنی بیمعناست
نئچه سوال ایستدیرم ریاضی منطئقیئنده واریمدیر. شاید سیز الیه بیلهسینیز که بو سواللارا جاواپ تاپماقدا منه کومک ائتدسینیز. بوجور سواللاردین هاسات اوزلرینه باخمایئن، بئله بیر سؤزلردیلر کئ ریاضی بیلیجیسین کؤکون قؤشماقدا بیزلره کومک ائتدیللر.
1) هر خبرین یالنیز دوغور یا یالان اولا بیلرمی؟
2) شرطی قضیهلر دوغور شرطیلره باغلی اولمویالارمی؟
3)"یالنیز تکلیق یایی" ریاضی منطقینده بیر یئر ایستدمیرمی؟
############################################
سلام
چند سوال در زمینه منطق داشتم. شاید شما بتوانید در پاسخ به این مسائل به من کمک کنید. البته به سادگی طرح سوالات نگاه نکنید چنین مسائلی هستند که در بر پاسازی علم ریاضیات به ما یاری میرسانند.
1) آیا ارزش هر گزاره تنها راست و دروغ میتواند باشد؟ (گزاره یک جمله خبری می باشد)
2) آیا قضایای شرطیه ریاضی نباید از شرط واقعی تبعیت کند؟
3) آیا عملگر "یای مانع جمع" در منطق نباید دارای جایگاهی باشد؟
منتظر نظرات شما در مورد این 3 سوال هستم.
به خاطر وضعیتی که وبلاگ دچار شده بود مانند رکود چند ماهه وبلاگ بالاجبار وبلاگ قبلی حذف شد.
امیدوارم که بتوانم در دور جدید، مطالبی مفید برای خوانندگان ارائه دهم.
موضوع وبلاگ از این پس ریاضیات و فلسفه ریاضیست.